صفر مرزی

امروز رابه خاطر بسپار ،من باقلبی شکسته ،تنها و تنها ،بی آنکه بیایی. حالا حال من همین است ،کسی که آخرین امیدش را نا امید میبیند. کسی که دیگر به آمدنت خوش بین نیست! دلم میخواهد چشمانم را ببندم و امروز را از یاد ببرم. حالا خیال میکنم دیگر در این دنیا نیستم! تلخ است ساعت ها و ثانیه ها بگذرند اما تنهایی ها کم نشوند ،تلخ است بگذرند اما تنها چیزی که می ماند غم هایی باشند که روی هم آوار میشوند و من ،من تنها…..

   “مصطفی دربان حسینی – ” MDH

دیدگاهتان را بنویسید

*