خواب

نمیدانم خوابهایم را زندگی میکنم ،یا زندگی ام را خواب میبینم! از همان خوابهایی که میخواهی بخوابی و دیگر بیدار نشوی و از همان هایی که میخواهی بیدار شوی و نمیشود! آنقدر عمیق و نزدیک که میشود حسشان کرد.گاهی طولانی و غمگین ،و گاهی شاد و کوتاه. نمیدانم در خوابی عمیق فرو رفته ام یا در روزهایی تکراری و طولانی ،حتی همین حالا که مینویسم ،شاید بیدار نباشم. نبودن واژه ی عجیبیست ،و نزدیک. آنقدر که بیش از همه چیز احساسش کرده ام ،چه درخوابهایی که نبوده ام ،چه در واقعیت هایی که نبوده ام! نمیدانم ،بیشتر از همیشه میترسم و بیشتر از همیشه تردید دارم ،شاید اصلا نبوده ام ،شاید تمام من خوابیست که دیگری باید میدید و دیگری خوابی که من! ،شاید و شاید هایی بسیار، گاهی حس میکنم حوالی همین روزها به خوابی عمیق فرو خواهم رفت….

   “مصطفی دربان حسینی – ۱۹ تیر ماه۱۳۹۶” MDH

دیدگاهتان را بنویسید

*