درست مثل خودت ،یادت هست؟

امروز را آنقدر خوب شروع کردم که باور نمیکنم پایانش اینقدر تلخ باشد! هرچه در تمام روز احساس های خوب مرا گرفته بود به یکبار در پایان همه فرو ریختند! آن هم به خاطر یک حرف لعنتی!!!!!! تلخ ،شیرن تلخ شده! آه ،هرچه بگویم و بنویسم باز هم درست نمیشود. اما تو بگو ،خیال میکنی که حال من چگونه است؟ از آن دور که تو میبینی من چگونه دیده میشوم؟ تو خودت بگو ،حسش را از نگاه من حس میکنی؟ صادقانه بگویم ،گاهی از نوشتن خسته میشوم ،از همان کاری که همیشه دوست داشته ام! اما آدم است دیگر ،تغییر میکند ،درست مثل خودت ،یادت هست؟ امروز را آنقدر خوب شروع کردم که باور نمیکنم اینقدر زود خالی شده ام ،خالی ،از تمام آن همه شور ،از تمام آن همه لبخند ،شده ام مثل همان لحظه ،یادت هست؟ تو را نمیدانم اما دل ذهن من شروع پایان تو  ،بی پایان حک شده است. حالا تصویر تو را با خود خالی ام قاب گرفته ام…

مصطفی دربان حسینی “MDH”
اسفندماه – ۹۵

 

دیدگاهتان را بنویسید

*